سگی

دارم از دو تا آدم حرف میزنم .

احتیاج دارم که دوباره بنویسم،دوباره برگردم اینجا و از اول...

با هدیه ای که تو بهم دادی تایپ میکنم تو جایی که ازش بی خبری و چیزی نمیدونی.

نمیدونم چی باعث این حس احمقانه میشه واقعا فکر میکنم آدما هم برای فکراشون

یه وقتایی واقعا یه آنالیزور حرفه ای ،چیزی که در حد یه تیم فوتبال واقعی باشه احتیاج دارن

نمیدونم چی باعث میشه که انقدر بتپه فکر و ذهن و همه چیزم برات ،یه جور عجیب یه اتفاق

نادر شاید شبیه ""یان""بودم و الان پایان قصه ی منه اینکه ریشارد فقط برگرده بهم یه نگاهی 

بکنه و بعدم دست همسرش رو بگیره و بره .

اونم حتما مثل ریشار دیده که من دارم همه چیز رو تیکه تیکه میکنم و از بین میبرم

و از یه جایی به بعد شده ریشار.

خیلی عجیبه اما انگار واقعا دوستت دارم انگار واقعا دلتنگت میشم ولی نمیفهمم چرا

چون هیچ چیز جور نیست هیچ چیز درست نیست هیچ چیز سر جاش نیست و من تمام

حسهام قاطی شده باهم،تمام غلط ها و درست ها تو ذهنم ترکیده .

حساب میکنم کاملا ریاضی وار و عقلانی تو همه چیز برای من گذاشتی سنگ تموم تو بودی

کارای تو بود اما حداقل یکسال دیگه به مدت دو سال دیگه بازم علافیم مثل الان

با تو هم هیچی نداشتم جز چیزای بد اما نمیدونم چرا میخوام داشته باشمت

گمون میکنم اگه باشی ،دیگه دلم نمیخوادت،کاش این فرصت رو پیدا کنم .

   + میم ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/۱/٢٤
comment نظرات ()

 

 

اکانت رو پاک کردم.

مهسا :)).تخمی تر از این نمیشد.

حالا دیگه فقط خودم موندم .

   + میم ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٥
comment نظرات ()

پ مثلا پلاسکو

ریختن ساختمون پلاسکو خیلی وحشتناک بود خیلی زیاد .. انگار که نمیخوام
باور کنم چنین چیزی پیش اومده ..یه سری آدم بدبخت اون زیر گرفتار آهن و
آتش و هزار جور اتفاق دیگه هستن.خیلی وحشتناکه و فکر میکنم بخاطر
قرص هایی که میخورم واکنشم درونی شده و چیزی میگه که فاجعه اتفاق 
افتاده و از یک طرف حسی هست که سرکوبش میکنه .
پنجشنبه کلا شب و روز عجیبی بود تا اونجایی که منبعنوان یه آدم جعلی
فهمیدم تو همیشه تا آخر خط رفتی و این اخطار رو یکبار به خودم داده 
بودم اما زیاد اونو جدی نگرفته بودم تا دیشب که دیدم آره ..فرقی نمیکنه
الکل باشه /آدم باشه/حیوون باشه/سیگار باشه /خر باشه /الاغ باشه
فرق نمیکنه ...تو یک پکیج تو خالی هستی که منتظری دیگران
بهت شکل بدن .. خیلی حال بهم زن و احمقانه ست .گاهی فکر میکنم
تقاص کارهایی که کردم رو پس میدم اما این مورد رو هم لغو شده میدونم
فقط کاش یه روز فقط بهت یه جمله بگم :بگم من اگه به یه نفر آدم مجازی
اعتماد کردم و زندگیمو سپردم دستش تو با همه همین کارو کردی و
ادعای پاکی و پاکیزه گی عهد بوقی داری.
برو به درک.. لااقل میدونم دیگه چیزی گلوم رو نچسبیده و تو تا آخر
عمرت عذب و بدبخت نمیمونی ..دست و بالت پره .خیلی هم پره .
بحث های تئوریک و جنسیتی و بیولوژیکی رو هم میسپرم به کارشناسش
گور بابات .

   + میم ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢
comment نظرات ()

خوشتر از

 

منتظر یه نشونی هست از تو .

و فردا چهارشنبه است.

نمیداند.

انگار که همه چیز بر عکس شد .

حالا دیگر او نمیخواهد.

و نمیداند چرا این حس احمقانه ولش نمیکند .

همان است که میگویند به هر چیزی نرسی مدام در تکاپو هستی .

 

-شنبه.ک.و

   + میم ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

تکرار

 

چقدر مهم است ؟

هیچ .

بتوان .

لطفا.

بتوان .

   + میم ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد