سگی

 

 

اکانت رو پاک کردم.

مهسا :)).تخمی تر از این نمیشد.

حالا دیگه فقط خودم موندم .

   + میم ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٥
comment نظرات ()

پ مثلا پلاسکو

ریختن ساختمون پلاسکو خیلی وحشتناک بود خیلی زیاد .. انگار که نمیخوام
باور کنم چنین چیزی پیش اومده ..یه سری آدم بدبخت اون زیر گرفتار آهن و
آتش و هزار جور اتفاق دیگه هستن.خیلی وحشتناکه و فکر میکنم بخاطر
قرص هایی که میخورم واکنشم درونی شده و چیزی میگه که فاجعه اتفاق 
افتاده و از یک طرف حسی هست که سرکوبش میکنه .
پنجشنبه کلا شب و روز عجیبی بود تا اونجایی که منبعنوان یه آدم جعلی
فهمیدم تو همیشه تا آخر خط رفتی و این اخطار رو یکبار به خودم داده 
بودم اما زیاد اونو جدی نگرفته بودم تا دیشب که دیدم آره ..فرقی نمیکنه
الکل باشه /آدم باشه/حیوون باشه/سیگار باشه /خر باشه /الاغ باشه
فرق نمیکنه ...تو یک پکیج تو خالی هستی که منتظری دیگران
بهت شکل بدن .. خیلی حال بهم زن و احمقانه ست .گاهی فکر میکنم
تقاص کارهایی که کردم رو پس میدم اما این مورد رو هم لغو شده میدونم
فقط کاش یه روز فقط بهت یه جمله بگم :بگم من اگه به یه نفر آدم مجازی
اعتماد کردم و زندگیمو سپردم دستش تو با همه همین کارو کردی و
ادعای پاکی و پاکیزه گی عهد بوقی داری.
برو به درک.. لااقل میدونم دیگه چیزی گلوم رو نچسبیده و تو تا آخر
عمرت عذب و بدبخت نمیمونی ..دست و بالت پره .خیلی هم پره .
بحث های تئوریک و جنسیتی و بیولوژیکی رو هم میسپرم به کارشناسش
گور بابات .

   + میم ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢
comment نظرات ()

خوشتر از

 

منتظر یه نشونی هست از تو .

و فردا چهارشنبه است.

نمیداند.

انگار که همه چیز بر عکس شد .

حالا دیگر او نمیخواهد.

و نمیداند چرا این حس احمقانه ولش نمیکند .

همان است که میگویند به هر چیزی نرسی مدام در تکاپو هستی .

 

-شنبه.ک.و

   + میم ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

تکرار

 

چقدر مهم است ؟

هیچ .

بتوان .

لطفا.

بتوان .

   + میم ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

این وجود خالی را به باد ده

 

ممکنه بعضی ها دیگر از خیلی چیزها استفاده نکنند اما این دلیل خوبی 

نیست برای اینکه میم هم آن را انجام دهد .

دارد آهنگ های نوستالژیک گوش میدهد که کِیف آور است خیلی .

این مدت مشغول جمع کردن و خرید و هزار کار دیگر برای شروع کار آتلیه بود

و این می رساند که میم از مدت نه چندان زیاد دیگری آتلیه اش را با نسی 

راه می اندازد و مشغول به کار می شوند . دلشوره و دلهره وترس هست اما 

میم سعی دارد به آن فکر نکند و نیمه پر را ببیند . :))

"دنیا جفت دستات پوچه ..بن بست آغاز هر کوچه " .. به به .. خیلی زیباست

خواب میدید دیشب که جدا شدند از هم .از فرفری . و او هرکاری میکرد تا

میم را برگرداند پیش خودش و میدیدم از اتفاقاتی مطلع شد که خیلی 

برای او ناخوشایند بود و گریه میکرد .. چه بد بود اما یک تصوری هم 

آسودگی داشت..

میرود .

   + میم ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد