سگی

وای که من سیم ـ بی چاره ی باندم

میدانید که؟

دیشب اتفاق جالبی افتاد .من ومیم داشتیم فکر می کردیم

به اینکه فلان بلاگ که حالا مدتی ست سکوت کرده گاها می بیند

بلاگش را یا نه و بعد میم رفت آنجا بعد از مدتها و چیز عجیبی دید.

اینها تعجب آورند و میم سعی میکند آنطور که بوده نباشد در موردشان.

نامجو گوش می کنیم و به مراسم بزرگداشت فکر می کنیم که میم پدرش

درآمد چون دقیقا افتاد پشت ستون و پس ـ سرش یک کولر با چنان قدرتی

کار می کرد که نزدیک بود پرواز کنیم در سالن.ترکید سر میم تا از سالن

بیاید بیرون اما خوب بود همه چیز .همه چیز که نه .مجری های چس و

عن بازی های این گونه مراسم ها همیشه پابرجاست تا زمانی که

ما از یک الگوی گه رفتاری و عملکردی استفاده می کنیم که بوی گه اش

دنیا را بر داشته.میم انقدر فحش نده..این را من می گویم به او..

باید برود فیس بوک با همین سر دردی که آن کولر برایش باقی گذاشت

و اتفاقاتی که میم شاید روزی بگوید که دوستشان دارد ..شاید

 

   + میم ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۸
comment نظرات ()