سگی

خود سانسوری های شبانه ی میم

میم میخواهد یک جمله ای از آن کتاب بنویسد ..شاید بیشتر.

...گاهی در عمیق ترین گودال های روح خود نیز باور نمی داریم که رنج میبریم. زیرا مسخره و استهزاء کردن به همه ی

اینها در آن لابه لاهای روح پنهان شده اما با وجود این رنج میبریم.مرتبا منظما و واقعا رنج میبریم...

بله جمله ی بالا میم را به فکر فرو برد که نکند همین طور باشد واقعا و او فکر کرد

و کرد و کرد و می کند..

میم  دوست دارد کتاب بخواند و بنشیند لبه ی پنجره و بیرون را نگاه کند در حالیکه

به جمله های الک کرده ی کتاب خوانده شده می اندیشد

این کار به میم لذت وصف ناشدنی ای می دهد اما گاها فکر می کرد شاید در

نقش خودش نباشد که این کار را دوست دارد اما خیلی زود متوجه شد که

جزو علایق اش است..

اینکه میم به چه علاقه دارد و به چه نه بحث مهمی نیست این مهم است

که او روزهایش را درانتظار روزهای بهتری میگذراند

روزی که کسی به او بگوید فلان..

 

 

   + میم ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٧
comment نظرات ()