میم را می گویم

نمی دانید نمیـــ دانید امروز میم داشت میمرد.

نمی دانید چه حسی داشت شما نمی دانید.نمیـــ ـ‌ ـــدانید.

میم "م" را دید امروز بعد از 4 سال دوستی.

شما نمی دانید اما میم می داند که امروز چگونه جـــر خورد

شما نمی دانید که "م"زیادی ناراحت بود وقتی ساعت 17 شده بود

شمانمی دانید نمیدانید آنها حرف نزدند موزیک گوش کردند بعد از چهار سال و

شما نمی دانید که میم له شد امروز .

او احساسی نیست آنقدرها چون یاد گرفته است که نباشد اما امروزش

جور دیگری بود.دیدن "م" برای میم زیادی خوب بود و او هیچ وقت آن خیابان 

لعنتی که به چهار راه ولیعصر منتهی میشود را فراموش نخواهد کرد

او یادش نخواهد رفت که کلاغ های پارک لاله را تا چه حد دوست دارد

او احساسی نیست .او نیست اصلا.او نمی داند چه گهی باید باشد

کمک می خواهد..نمی داند 

میم را می گویم..

   + میم - ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٤