یه روزی مرغ تو هم تخـــم طلا میکنه برات

میم بازمی گردد.

در حالیکه شمال به او اصــــــــلا خوش نگذشت.

چس نمی کند خودش را مسافرت های آبکی دوست ندارد خب.

از بانو خبری نیست و این میم را میترساند که نکند او خوب واقعی نباشد.

دیگر اینکه او سرش شلوغ است این روزها که دوستدارد اما همچنان تعادل ندارد

که چیز جدیدی هم نیست.میم را می گویم..

فردا میرود عکس هایش را تحویل دهد و الان با شادی چت می کند که دوست خوبی

است.دیگر اینکه نمیداند چگونه باید بزند در پوزه ی کسی ..بیخیالش شود و

وحشی باشد و بلد باشد بگوید نـــــــــــــــــــــــــــــــه

   + میم - ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٧