تو سیگارو خاموش کن تا بگم چطور میشه با گریه هم دود شد

احتمالا این میم بوده است که در آن روز کذایی گه خورده بوده است.

او گفته بود به خودش سخت نگیر و انتخاب کن و انتخاب کرده بود و حالا انتخاب هایش دارند او

را می کنند.میم جدیدن به خود می گوید که خدا کیست دیگر هر غلطی میخواهی بکنی خودت بکن

کسی نیست که دل بسوزاند یا تقصیزی به گردناوباشد.بیخیال عمری چپاندن مذهب و خدایشان را در

پاچه امان و عن خوری های امروزمان را مدیون همین کثافت کاری ها هستیم

بیخیال...

در میم برنامه ای با این عنوان وجود ندارد:کسی می تواند از تو متنفر باشد

و میم گمان می کند همیشه همه باید از او راضی و خوشنود و خرسند باشند و نیش اشان

تا ماتحت اشان باز باشد.میم بلد نیست بگوید نه و وحشی باشد

و همین است که دارد او را به فاک می دهد.می دانید تعادل چیزیست تخمی که یافت نمی شوند

ملت دارند یا ندارند و این عین بی عدالتی ست.میم می داند اینها را..

اما گه ماجرااینجاست که میم می خواست داشته هایش مثل آدم جلو بروند و کسی گذاشت در

کاسه اش حالا داشته های میم مثل همان نداشته های گذشته اش می ماند

پس او کی می تواند مثل انسان زندگی کند و مغزش آرام باشد و بدون فکر

کی می تواند این پازل هشت هزار تکه ی گه را بگذاردشان کنار هم؟کی واقعا

پیر شد پوسید مرد جـــــــــــر خورد و هنوز هم دارد تاوان زندگی نکرده اش را پس می دهد

   + میم - ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩