سگی

روز مهم میم

خوابش برده بود در حالیکه مثلا امروز روز مهم بود برایش 

میم را می گویم..

بله امروز از ساعت 10 صبح سرکار بود و هی منتظربود تا جواب این امتحان لعنتی

بیاید و آمد ساعت 4 و میم قبول شده بود .خوشحال شده بود خب اما بعد از

گذشت چند ساعت فهمید خوشحالی چیزی ست که نمی تواند موجودیت پیدا 

کند .بعله میم 2 سال منتظر همچین روزی بود که بتواند برود عکاسی بخواند

رشته ای که دوستش دارد از بیخ.بله 2 سال جر خورد و نشست در خانه و 

پوسید که امروزش بیاید و حالا امروز می فهمد که تنها به دلیل کمی که

می تواند شرایطش تغییر کند راضی ست.

دانشگاه آرمان بزرگی برای میم نبود که بخاطرش خودکشی کند تنها می خواست

بگوید پفـــ ـ ــــ یوز هایی که کاارتان کور کردن راه بقیه است میم توانست

ریدم در قبرتان ..بله اینطوری گذشت و روز خوب میم همان که زیاد ازش اینجا

حرف زد بالاخره آمد.از اینکه می تواند عکس هایش را قانونمند کند و خودش 

باشد خوشحال است.از اینکه می تواند فلسفهی لعنتی اش را بفهمد..

   + میم ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()