سگی

واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود.

پینک فلوید گوش می کرد میم

بدن درد دارد شدیدا /نه اینکه معتاد باشد نه آن تخت لعنتی ِ دیروز دهن میم 

را سرویس کرد تا جا به جا شد در اتاق و حالا دیگر تخت ِمیم زیر پنجره نیست که 

به درک/رضا یزدانی ِ لعنتی می خواند که خوب است زیادی /میم نیاز به یک سری

آهنگ جدید دارد که نمی داند راستش چیست/مثلا از اینهایی که وقتی گوش می_

کنی جر بخوری ..بعـــ‌‌ــ ـــله.

امروز بلند شد رفت انتخاب واحد و از این گه خوری ها فردا هم باید برود مدارک ِ

لعنتی اش را بگیرد برود ثبت نام.

بدن اش درد می کند و حال ندارد.

می دانید الان خوب است اگر میم برود مثلا حرف بزند برای کسی.

اما او نمی کند هیچ وقت این کار را..

نمی دانم چه کسی به او یاد داده است باید لال باشد/حرف نزند/بمیرد و نه نگوید

بس کن میم بســـــ کن

   + میم ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٢
comment نظرات ()