سگی

دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد.

 

میم کلا واکنشش بد است نسبت به اینکه بخواهد از خوردنی ها و غذا حرف بزند

اما بیسکوئت سلامت هل دار را پیشنهاد می کند مخصوصا برای آنانی که شبها

دیر می خوابند.حالا اینها اصلا ربطی نداشت به اینکه امروز میم اینها خانه ی 

خواهرش مهمان بودند و میم که خیلی حوصله ی مهمانی رفتن نداشت اما

رفت و کتابش را با خود برد که آنجا بخواند که نتوانست .ضایع بود تقریبا کاری

که می خواست انجام دهد.

میم باید از خودش بنویسد/از عقده هایش/ترس هایش/شادی هایش/

و خیلی چیزهای دیگر.او باید شاد باشد و فراموش کند مثل 3 ماه پیش

که کرد و موفق بود.

دوست دارد کنجکاوی کند و کشف کند و حدس بزند آدمی را که هنوز ناشناخته

است برای میم و هنوز نیامده است در زندگی اش.باید باشد /یعنی میم

می خواهد که باشد .

لاک قرمز زده است که قشنگ است :‌)

   + میم ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٩
comment نظرات ()