سگی

در برابر دیوار یکی می رقصید/یکی نگاه می کرد

دیشب میم از عروسی مزخرف برگشته بود :‌) البته بد هم نبود به نسبت

حداقل میشد رفت در باغ و نشست و کمی از دود و صدای وحشتناک و موزیک

های مزخرف در امان بود.خیلی هم مهم نیست گرچه.

گاهی میم حس می کند که چقدر عقب است و گاهی می فهمد که باید چه 

باشد /. حس های لرزان دارد الان.می دانید که؟ احمد رضا احمدی...

او دارد استقلالش را از دست می دهد انگار.مثل اینکه کسی او را مجبور به کاری

کرده باشد/.تلقبن لعنتی ِ گهی که روزی به او گفت : بگو می توانم و او گفت

و 2 سال گذشت و شد و حالا میم نمی تواند هضمش کند 

نمی تواند فکر کند که این مسائل  پیش پا افتاده انقدرها اهمیت ندارند که

تمام تصوراتت را بگذاری بر اساس ِ اینکه گه است همه چیز.بی همه چیز 

است همه چیز.توهم ِ زیبایی ست /خوشحالی ست/پیشرفت است همه 

چیز.          همه چیز ِ لعنتی که لعنتی ست همه چیز

   + میم ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۳
comment نظرات ()