سگی

نخوان

روزی خواهد آمد که میم می نویسد: پشیمان ام بابت تمام سخت گیری های 

تخمی ام/بابت تمام فرصت های چنگ زدنی که دستم را هم به سمتش دراز

نکردم/می گوید متاسفم متاسفم که می توانستم و ترسیدم/می آید داد 

میزند نه داد زدن هم بلد نیست میرود آرام دراز می کشد و می گوید گه

خوردم که یک باری گفتم :نمی خواهم به هر جایی وصل بشوم.

میم نمی خواست .سرانجاماین داستان ِ تخمی ِ دردناکش هم همین است

او نمی خواست به هر جایی وصل شود.

روزی می آید که میم می نویسد : اشتباه کردم.

او محکوم نشده است راستش که اینطور می نویسد .می خواهد تنها بگوید

میفهمد چه مرگش است که سیصد بار ساعت را نگاه می کرد در خانه ی دایی

تا زودتر برگردد .خانه ی دایی.دایی ِ عزیز میم که بیشتر از همه ..هرچیز 

دوستش دارد.دایی ِ مهربان میم.

لعنت /لعنت به تو میم که هیچ وقت نتوانستی در لحظه زندگی کنی یا 

آنقدر کردی که جــ ــ ــــر خوردی.

بمیر میم بمیر.نمی توانم امشب به تو امید بدهم بگویم همه چیز می شود

همان که می خواهی که هر چه را که دست گذاشتی رویش به عن رسید

 

-اگر عق هم بزنید حق با شماست.

   + میم ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٧
comment نظرات ()