آن چشم های موازی از آن ِ من است.

خدای ظالم میم بکش بیرون لطفا.

می دانی تو هیچ کاره ای مثل هربار تنها بلدی گه بزنی .

بلدی یواش یواش نگاه کنی و تخمه بشکنی .لعنتی..

حوصله ات را ندارد میم.دلش میخواهد بیاید بزند تو را.

لابد می دانی که میم چگونه زندگی میکند/لابد از محیط گه اش

باخبر باشی /اینکه هر که را سرِ ِ راهش قرار دادی تنها کثافت زد به 

او و عقایدش و در نهایت گفت: تو خودخواهی و گذاشت و رفت و نفهمید

حقبقت میم را/لابد میدانی که او از زندگی اش تصورات ِ پاک ِ ساده ی

گهی را انتظار داشت که حالا مهم نیست که بیایم برایت توضیح دهم

اصلا حال و حوصله ات را ندارم.برو پی بازی ات.برو

   + میم - ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٥