سگی

بیرحم نگاه می کنی , بی رحم می خندی

هرچه که نوشته بود پرید.اعصاب هم ندارد .

نوشته بود: میم ناراحت است پس مجبور نیست اینجا هم لبخند الکی ِ

عوضی بزند.میم دلش می خواهد عربده بکشد و اینبار می خواهد بلند تر

هم هوار بزند چون هر چه نوشته بود پاک شد کثافت.

میم نه انگیزه دارد.نه زندگی دارد نه از رفته هایش راضی است نه محیط

گه اش راضی اش می کند نه انسانیت در اطرافش می بیند نه هیچ روزنه ی

کوچکی برای امیدواری.پس او چه گهی بخورد.خسته شده است.خسته ی

واقعی.خسته شده است بس که این شرایط هیچ وقت عوض شدنی نبود

میدانید چیست؟میم واقعا در اوج نا امیدی به سر میبرد.دارد دیوانه اش

میکند-دیــــــــــــــــــــــــوانه.

   + میم ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
comment نظرات ()