سگی

هوای فصل ِ دیگری در سرم بود.

میم مغزش نمی کشد دیگر.

بس که گل های شش/گل خاتم/جویی/لوز/شش ِحلقه شده و

تاثیر منگنز و کبالت و قلع در سفال و فلز را حفظ کرده است.

می دانید که ؟ هنرهای سنتی همچین چیزی را می خواهد از شما.

و میم دیوانه شده است از زیادی اش راستش را بخواهید.

تنها چیزی که الان میم را رها میکند از هرچه که خوانده است رامی ست

میم ابراهیم منصفی عزیز را می گوید و این هم یک بیت از شعر هایش

که حتی اگر نفهمیم هم چه می گوید زیباست .

"ریخُم نَهُندِن، گِریخُم نَهُندِن

کسی نی که از مِه بُپُرسه چه تِن تو"

   + میم ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٥
comment نظرات ()