این پست به شدت تخ ــمی ست و تنها نشاندهنده ی احساسات لحظه ای نگارنده می باشد /.

میم که مثلا مامان ِ الکی میشود برای نسی و به او می گوید:آدم که با دوستش

دعوا نمیکند و بعد یک قطره از چشمهایش که می چکد/چشمهای دیوانه ی میم

که حالا دیگر حوصله ی خیلی چیز ها را ندارند/کم طاقت شده اند دوباره و

در برابر غرور ِ تخمی وجودی میم دیگر نمی توانند مقاومت کنند .

آن یک قطره ی لعنتی را که نسی نمیبیند که هیچ کس نمی بیند که میم

نمی گذارد خب؟ یک قطره اصلا کم است/کوچک است / وجودش مهم نیست

می رود/فراموش می شود اصلا/.

می دانم علت چیست میم/اینکه بهمن نزدیک است و از آخرین خواسته ی

تو برای بهمن نیامده ات حدود 3 سال است که می گذرد و تو هنوز سر جای

اولت هستی/.

 

پ.ن:ادامه ی عنوان: و هیچ ارزش دیگری ندارد.

   + میم - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۳