دِ مثل دیو

میم امروز این را میکشد .

که داستان دارد این آدمهای عجیب و غریب اش .

که داستانش این است روزی کسی به او گفت:سعی کن دیو بکشی.

تا قبل از آن چهره های کشیدنی میم تمامی تناسب داشتند.تناسب

در اجزای چهره /که هر چهره ی عادی ای میتوانست داشته باشد

و میم آمد شکست قواعد طراحی اش را و دیو کشید و گذاشت مونیا و خوشش

آمد /.و همین شد یک داستان خیلی ساده .

آنیتا می آید با میم چت میکند حداقل 3 سالی میشود که با او حرف نزده بود.

آنیتا که دختر خوبیست /مهربان است و صادق.

هرچند میم آنقدر تغییر کرده است در این چند روز که دیگر گمان نمی کنم بتواند

به خودش هم بگوید صادق/شاید ندانید اما تجربه ی سنگینی ست که

میم همین امروز فرستادش به درک-در رابطه با پست قبل- و دکتر هلاکویی که

راست می گوید قدرتمند وجود ندارد.این ضعیف است که توهم قدرت را بوجود

می آورد و دکتر هلاکویی که راست می گوید و میم دوست ندارد ضعیف باشد.

   + میم - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٦