امشب , که می گذرد.

 

میم دنبال یک کلاس می گردد.

میبایست حتما پیدایش کند چون او کم کم دارد نا امید میشود از انتظاراتش

جایی درس می خواند که هیچ گهی در آخر دست او را نمی گیرد .

فرق دارد . واقعا فرق دارد. اگر زور نزنی خودت پس باید پایت را از حیطه ی

هنر هم بکشی بیرون."اینجا ایران است" .بعــله میم هم به این جمله ی

معروف اعتقاد دارد.

سرزمینی که خورده شد و تفاله اش ماند برای ما .

نسی تنهاست.نشسته توی هال و کانال ها را بالا و پایین میکند.

ظالمانه ست که میم بنشیند اینجا و تمام حرفهایی که ظهر برای او گفت

را تایپ کند اینجا.می گذارد میرود پیش نسی با هم کانالها را بالا -پایین کنند.

   + میم - ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٦