سگی

هیــ ـ ـ ـ ـــــچ.

میم میرود خمیردندان را فشار میدهد و دندانهایش را مسواک میزند.

بعد می آید از نتایج کار امروزش عکاسی می کند.ها ها.

این انارها را رنگ کرد و آویزان کرد تا خشک شوند و بعد اینها را با نسی

کشیدند و در آخر هم یک سری آشغال و مزخرفات ماند برای میم.

مطمئنا مدت زیادی طول نخواهد کشید که از کارشان راضی بمانند .بعـ له.

امروز یک چیزهایی تایپ کرد.مثلا از انگشتهایش که سالها بیهوده

کوبیده شدند روی کلیدهای کیبورد/از لبخندهای مصنوعی بلاگ نویس ها.

از خودش که در آن لحظه واقعا دوست نداشت در قالب شخص دیگری بنام

میم باشد.که از میم خواست برود/بمیرد.

بعد مطمئن بود که شب پست می کند نوشته هایش را.نوشته هایی که

تبدیل به یک سری علامت سوال شده بودند و آن حرف نسی:" من و تو

خیلی غر میزنیما" . هرچند که میم جواب منطقی داشت برای غر زدن

و چس ناله هایشان اما بیخیال آن نوشته شد که حرفها تاثیرات عمیق

زیادی دارند گاهی.انگار که محکم یک سطل آب را پاشیده باشند توی

صورتت..

   + میم ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
comment نظرات ()