آن ِ من.

میخ از توی دیوار بیرون نمی آید /قیچی در می رود.و مکعب های روی

دیوار زیادی می خندند.
می خندند به دستهای میم/به قیچی بنفش.
گوشهایش را میگیرد.میخ را از دیوار بیرون می آورد.
یک دی وی دی انتخاب میکند و فیلم میبیند.
میچرخد.میرود پشت پنجره و حتی دیگر آن مرد ِ سیگاری را هم نمی بیند.
مکعب های روی دیوار می رقصند.آنها آدم های خوشحالی هستند.
مکعب ها را می گویم..
میچرخد..بین زمین و آسمان.

.

.

میم را می گویم..

   + میم - ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥