سگی

تو و تنهایی و آن چشم سیاه/از من تازه مسلمان بگذرررر

نسی میرود عید دیدنی.

مادر و پدر میروند خانم -پ- را ببینند و میم میماند خانه و مولویه گوش میکند

طراحی میکند و کاغذها را میریزد توی اتاق.

خانم -پ-مریض است و میم آدامس هندوانه میجود که مزه ی طالبی میدهد

میم از طالبی متنفر است اما می جود.

کاش ذهن میم دوربین عکاسی ای داشت که از آدم های اطرافش عکس

میگرفت/.

سال نو را با یک عدد ال آ شروع کرد.اما امیدوار است یک جور بهتری سپری

شود.معمولی ست همه چیز .  معمولی.خیلی معمولی.

میم آدامس می جود.مولویه گوش میدهد و کاغذها را جمع نمی کند.

کمی هم تظاهر میکند بعد هم میرود فیس بوک و روی دکمه ی انتشار

کلیک میکند و می آید پست اش را یکبار می خواند و انتقاد میکند از

خودش.ها ها.

   + میم ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٥
comment نظرات ()