سگی

امروز را می گوید.

 

میم میرود کتاب می خرد /قلم فلزی می خرد.

میم دوست ندارد کتاب بخرد/میم دوست ندارد قلم فلزی بخرد.

میم دوست دارد بزرگ باشد/میم دوست دارد مهم باشد.

میم دوست ندارد بزرگ باشد/میم دوست ندارد مهم باشد.

میم دوست دارد فریاد زدن بلد باشد/میم سکوت را دوست دارد.

میم دوست ندارد فریاد بزند/میم دوست ندارد سکوت را.

میم دوست دارد برگردد به آن مردک عوضی بگوید :پدرسگ

میم دوست ندارد برگردد و به هیچکسی فحش بدهد.

 

میم تضاد های درونی اش خیلی زیاد است/ یک باری گرگ فیلسوف

به او گفت قدر این تضادها را بدان .

اما میم دیگر نمی خواهد قدر دان باشد.

میم می خواهد تمام این تضادهای خاک بر سری را بالا بیاورد و جایش

کمی ثبات قورت بدهد.

   + میم ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٤
comment نظرات ()