سگی

عنوان ندارد مثلا.

معین دوست دارد.

به آقای راننده میگوید:ببخشید یه کم زیادش میکنید.

میم دارد نگاهش می کند که روی صندلی جلو نشسته است.

با انگشت هایش ریتم آهنگ را روی پایش اجرا میکند.

از توی آینه نگاه میکند مسافران صندلی عقب را.

تاکسی می ایستد.

هفت تیرش را نشانه میگیرد و مغزش می پاشد روی شلوار طوسی اش.

بعد هم در را محکم میبندد زیر لب زمزمه میکند:پشت درو ننداختی ننه

با خوب و بدم ساختی ننه سرمو بگیر تو دامنت قربون بوی پیرهنت..

راهش را میگیرد و میرود.

   + میم ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()