سگی

چشم ها در کادر .

میم تند تند می نویسد.وقت نیست.فردا هم باید صبح زود بیدار شود.

چه می خواست بگوید؟ آها..

می خواست بگوید چند ساعت پیش خوابش برد و خواب دید چشمهایش

قرمز شده اند و او دارد داد میزند سر همه و همه از او می ترسند.

نمی داند چرا تصوراتش و رویاهایش  این مدلی شده اند.

(پست قبلی را میگوید.)

میبایست آنها را بنویسد.داستان های عجیبی هستند که این روزها میبیند.

تصورات عجیبی مثلا از یک خانه روی سیم های برق..

باید بنویسد .باید.

میم وقت شب به خیر است دیگر.این قارقارک را خاموش کن برو بخواب

بدو.

   + میم ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
comment نظرات ()