نٌق نٌقی

 

می دانید تقصیر باران بود.

مادر و پدر رفته بودند وسایل نسی را ببرند خانه اش.

میم از کلاس طراحی برگشته بود.

می دانید تقصیر باران بود.

گفت:طراحی کردی قبلا؟.میم گفت:بله.

گفت خط هایت خوب است و تعریف کرد از میم و کارش را به بچه ها نشان

داد.نسی ممنون بابت خط های خوبی که یادم دادی بکشم.

میدانی امروز برق رفت/باران آمد/و میم حافظ خواند/.

چای خورد و وقتی برق آمد چراغ را خاموش کرد.زیر پتوی رنگ رنگی اش

قایم شد و به تکرار یک اشتباه فکر کرد.

تقصیر باران بود.باور کنید.

   + میم - ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩