سگی

میم از احساساتش می نویسد.

 

میم نمی داند فردا برود پیش نسی یا نه.

باز دارد کنعان کریستف رضایی را گوش میدهد که یک جوری بشود.

یک حس های نا مفهوم که میشناسدشان.

دلش ترکیده است.دل میم را می گویم.

لعنت به تو مَرد با این آهنگ هایی که ساختی اشان.

لعنت به تو که می گذاری اینجوری بی هوا احمق شوم.

میگذاری بمیرم با تو.اشک نشوم . غم نشوم.بمیرم تنها.بمیرم.

.. .. .

می دانید .. نمی دانید..هیچ کس نمی داند.

شاید یک روزی گفتم.کاملا خاله زنکی حتی/با جزئیات/سبزی هم پاک کردم

هنگام تعریف کردنش./بعــله/شاید../شاید گفتم./.

   + میم ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٦
comment نظرات ()