سگی

the bus

 

راننده وقتی دستش را از دماغش بیرون آورده بود که همزمان میم

دیگر آهنگی انتخاب نمیکرد برای گوش دادن..و داشت دقیقا انگشت

راننده را نگاه میکرد.می دانید کلمات نمی توانند اوج اندوه میم را

بیان کنند .مردک احمق .

تنها کاری که میم توانست برای تسلی خاطرش انجام دهد این بود که

پولی را دهد که بقیه ای نداشته باشد. - :) -

اه.بیخیال میم.

امروزش را پیاده روی کرد با حدیث و عکاسی کردند که خوب بود.

میدانید میم عاشق این کارهاست.

کوه/بلیزر/پیاده روی/عکاسی/موزیک

لعنتی ست .خوب است.عالی ست.

 

پ.ن:میم آن کریستف رضاعی ست نه رضایی .

پ.ن2: میم زیاد میگوید لعنتی .بعلـه .

 

   + میم ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
comment نظرات ()