برای بی جهت هایم/هایش..

 

میدانید.

دیگر دلش نمی خواهد خواب ببیند.

آدمهایی که گاه کشته میشوند /گاه میکُشند.

آن جاده های لعنتی/راهرو های باریک تیره..

تیغه هایی که فرو میرود در شکم اش.

دیگر نمی خواهد خواب ببیند.

برای خونهایی که هر شب بی جهت میلغزند روی زمین.

برای آدمهای توی جاده ها که ناعادلانه مجازات میشوند زیر

 چرخ های ماشین های عبوری.

می دانم آشفته ای رفیق..می دانم ولی خواب نبین دیگر.نبین میم.

   + میم - ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧