میم میگوید از پدر ننویس من می نویسم اما

 

کمرم دارد می ترکد بس که امروز مانیتور بلند کردم

میز غول را جا به جا کردم و از این کارها.

اعصابمان سگی ـ سگی ست.

به روی خودمان نمی آوریم و لبخند زورکی می زنیم

آدم های تخمی از این گه ها می خورند.

میم دیگر اعصابش گه مال شد.

این همه خر حمالی کرد انگار نه انگار

پدر می آید و می گوید بلند شو خودم جمع اشون می کنم.

اه.  .  .                 .       .         .          .

شاید نقطه های بالا اشک های میم بودند .شاید هم اشک

نبودند جیش بودند.   نمی دانم.

میم آدم چس ـ لوسی نیست اما به او زیادی فشار آمده.بله.

   + میم - ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳