روزمرگی های دوباره ی میم

میم امتحان هایت تمام شد دختر..

حالا باید آن تلویزیون را بیاری اینور.

موهایت را محکم ببندی.

کوسن رنگ رنگی روی تختت را صاف کنی.

به خانم شمس بگویی لطفا بیایید, دستم آتش گرفت زیر اینهمه گرما.

کیلر بزنی به گلدان های کوچک نسی.

چند روز دیگرش هم بیاید که تو به لباس یکدست سفید او نگاه کنی و

در دل بگویی :نسی .چه عروس زیبایی شدی.

و خواب آن مرد را که هلش دادی از پله های را ببینی.

بعد فردایش بیاید.

ساعت زنگ نزند.

تو باز هم بخوابی.

 

+حس آزادی می کند.بله.

   + میم - ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۱