در چرخش پوچ این روزگار /روزها مدفون در انتظار

 

میم همین الان یک عالمه باید و نباید برایت نوشته بودم.

این کار را بکن.آن کار را نکن..از این حرفهای احمقانه که همیشه برایت

میگویم و تو زندانی میشوی در چهار چوب ها..

میدانی میم من همه ی آن ها را پاک کردم و از نو برایت نوشتم.

هی میم هر کاری میخواهی انجام بده.بقیه چیزها به درک.

به خوب ها و بد ها فکر نکن میم.خوبها و بدها برای تخته سیاه ها بودند.

   + میم - ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٤