سینما رویا کجاست پپسی سردش کو؟

ما از خاله ی مادرم یک ماهیتابه داریم .طوسی ست و

تفلونش کمرنگ شده است دیگر اما باقی مانده است و ما در آن غذا می پزیم گاهی.

وسایل که فنا ناپذیرند.

و خاله ی مادرم که مهربان بود فنا را پذیرفت دو سال پیش به گمانم.

میم می خواست بگوید که به این چیزها زیاد فکر می کند.

اما بی خیال . . .

او دیوانه شده است . پدر می گوید خداحافظ و میم جواب می دهد: شب بخیر

دوست داشت میرفت گاها پشت بام که نمی شود زیرا این پسر همسایه بالاییست که دارد

از اعتیاد گه بالا میاورد بلکه عن هم رویش.

می نشیند لبه ی پنجره به ماه نگاه می کند که قبلا آن را بعنوان نشانه قبول داشت و

الان به هیچ جایش هم حسابش نمی کند

چون در هر صورت ما دو چشم داریم با زاویه 150 مثل اینکه.

دوست دارد وقت و زمانش را صرف دلخوشی های  کوچک خودش کند

از دلخوشی هایی حرف میزند این میم که نداردشان.

   + میم - ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٧