رادیکال.

 

خاله مُژی گریه می کند.

چون تنها ست /چون دور است/چون دلتنگ است/چون زیر یک عالمه

فشار است.

می گوید بیشتر از همه دلم برای تو تنگ شده است میم و میم دلش

کَنده می شود.می خواهد یک کاری کند.یک کاری که خاله اینقدر تنها نباشد

اوه میم چه غلطی می خواهی کنی؟

لعنت.حالش همیشه از این مرحله بهم می خورده.همین مرحله ای که

بعد از آن دیگر یک جان بیشتر نداری برای شکست دادن غول آخر بازی.

و می دانی که چه پایانی در انتظارت است.

   + میم - ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۸