به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

 

یک پست را همین چند ساعت پیش خواند و ناخود آگاه یک قطره اشکش چکید

چکید.چکید.چند تا چکید روی صورتش و دماغش قرمز شد.

پست زیادی احساسی بود .خیلی زیاد و این بار ـ دومی ست که این اتفاق می افتد

اما نویسنده ی این پست هیچ وقت نخواهد فهمید کسی بابت کلماتش چشمانش

چکه کرده است مثل شیر دستشویی که واشرش (؟) خراب شده باشد.

بله چون.میم همچون خوابی دیده بود در گذشته.خوابی مثل آن پست

 

امروز خانه تنها ماند و میم تنها.

این اتفاق ـ جدیدی نیست البته.خب همین است دیگر.

   + میم - ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٩