برای هیچ -10-9-

 

چند روزی ست به هر چیزی که فکر میکند ،اشکش جاری میشود .

نمونه های بارزی از افسردگی باید باشد .مثلا همین الان دوست دارد

زار زار بگرید و خب خیلی وقت است از آخرین باری که گریسته . .

میم که دیگر نمی تواند.و قانون ها و چهارچوب های گِرد دیگر به کار او نمی آیند

و این همه چیز را سخت میکند.متنفر است بگوید سخت و نمی شود و فلان و

مرگ .اما دارد میگوید .چون حالت تهوع دارد.نمی خواهد یک دختر بچه باشد

که ادای مادر ها را در می آورد .از پا در می آورد این مقاومت ها او  را روزی.

اگر به خواب تابستانی میرفت و بر نمیگشت هم خوب بود .گرچه میترسد

که اگر نمیترسید خوب بود چقدر. حالت تهوع دارد.کاش هویت داشت لا اقل

اوه لعنتی . . گونه های کوچک لعنتی.

   + میم - ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۸