سگی

جمعه ها.

 

 

1-میم دستش را میبرد لای موهای خرمایی او و از او میپرسد:دوست داری

بزرگ شدی چکاره شوی؟

میگوید:مخترع . و میم به اندازه ی تمام دنیا دوستش دارد.همیشه حس خاص

وصف ناشدنی ای در مورد شروین داشته.از آن شب که توی ماشین در آغوش

میم خوابش برد و تا آن ساعت از شب یکبار هم نگفت که آهای آدم های گنده

لعنتی من مثل شما هنوز مکانیکی و احمق نشده ام/خسته میشوم.

و نگفت و هیچ نگفت تا از خسته گی آن طور خوابش برد.

میم حالا با خودش فکر میکند به آن زرافه ای که هنوز هم نمونه هایی از

آن را پشت ویترین فروشگاه میبیند و خفه خون میگیرد و هیچ نمیگوید.

زرافه ای برای تو .

 

2- یکسالی میشود ویروس ناشناخته ای در میم رشد کرده است که همه

چیز را بیش از پیش احمقانه می داند و هی میگوید زندگی کردن بازی است

مثلا اگر نتوانی درست و به موقع خودت را از بین ماشین های عبوری نجات

دهی میمیری و گیم اور و پایان بازی/.چیزهایی از همین قبیل..

او می خواهد سعی کند آن افکار خشونت بار را در قالب عکس نشان دهد

اگر که بتواند .

 

 

3-رهایت کرد.

 

 

4- :).

   + میم ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٩
comment نظرات ()