سگی

گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم .

 

 

میم مجبور است.

مجبور است به ساختن یک سری توهمات.

اینکه اگر الان دارد فرهاد گوش میدهد تصور کند می توانست برود ایران کنسرت

و بلیط کنسرت او را رزرو کند و بعدش هم فقط بمیرد . چون توان رفتن به چنین

کنسرتی را نخواهد داشت.اما در توهماتش می شود/اصلا یک چیزهایی فقط

روی هوا و آبکی رخ دادنش حتمی ست. روی هوا میشود هرجایی زد زیر آواز

میشود رفت بالای درخت زندگی کرد یا روی سیم های برق/روی هوا بودن

یعنی میشود خانه ات را /شهر-ات را/کشورت را عوض کنی/میشود دست

زنها و مرد ها را در خیابان بگیری و به آنها زل بزنی/میتوانی صدای شاتر زدن

های دوربین ات را خفه کنی و عکس واقعی بگیری.یا نه...که حتی میتوانی

رویای همیشگی ات را پیدا کنی .

میم روی هوا میرود کنسرت فرهاد و نمیمیرد و بعد هم زندگی زیبایش را،میکند.

   + میم ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٤
comment نظرات ()