سگی

چه مرگته ؟

 داشتیم می گفتیم. دیشب شب سر نوشت سازی بود

برای میم نه برای نسی و خیال ـ میم از بابت ـ همه چیز راحت

شد و حمالی کرد و راه رفت رفت رفت رفت اما بد نبود هیچ چیز.

این از این.. میم می رود سر ـ حرف خودش.

دو بچه را میم در این دنیا می شناسد که دیگر بچه نیستند

پر از استرس و اضطراب و کمبود محبت و هر واژه ی نداشتنی دیگری.

میم از ترحم و گه کاری بیزار است اما دلش حقیقتا برای این 2 می سوزد

می سوزد که به آنها می گویند خنگ.دست و پا چلفتی. نفهم.گه.الاغ.

دلمان می خواست دیشب بالا بیاوریم روی پدر مادر داشته و نداشته ی

این بچه ها.دوست داشتیم هوار بزنیم شما که ادعای مراقبت و نگه داری

از اینها را می کردید گه اضافی قورت داده اید بد جنس ها...

خیلی بدجنس. میم الان که می نویسد دوست دارد زار زار گریه کند عین

یک آدم چس ـ که نمی تواند خودش را کنترل کند.

ریده اید همه اتان. اه ااااااااااااااااااااااه

   + میم ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٠
comment نظرات ()