باران که به قطره اشک درشت معلق می مانست .

 

 

 

میم که دلش برای نوشتن تنگ شده بود .حالا برای دل خودش مینویسد.

برای خودش که کمی دنیایش آشفته شده و هیچ کس این را نمی داند.

12 آبان روز خوبی برای او بود.مطمئن بود از خبری که قرار بود اندکی بعد به او داده

شود.میم اما از تو نمینویسد نور کوچک.خدایت ترساند آنچنان او را که حالا هم

آنطور که باید خودش نیست.مادر کمتر و نسی و نرگس بیشتر میخواهد که مثل

قبل باشد میم.میم نقش بازی میکند/با ترس و لرز حرفی به میان می آورد.

هنوز صدای ضجه هایش در گوشم است . کمتر حرف می زند و بیشتر از آنکه

تصور کنید در این روزها محافظه کار شده است.

حالا خیلی کشش نمیدهد. و مینویسد از آقای -ف- که معلوم نیست چه غلطی

کرده و حالا دست پیش را گرفته که پس نیفتد. به میم میگوید مرا وارد بازی خودت

نکن و میم که نمیتواند ثابت کند اینترنت نداشته در این مدت .

مهم نیست گرچه.هیچ چیز مهم نیست.

مهم در این دنیا انگشت های کوچک تو است/جوراب صورتی ات و کفش

*نق نقی ات. مهم دوربین نیکون fm 100 است که روزهای میم را رنگ دیگری

بخشیده.شوق کار کردن با آن.

مهم از نظر میم راه دوری ست که تو و چمدانت از آن نمی آیید برای همیشه

عزیز دلم.

   + میم - ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٧