معجزه ,مثل مردمک های چشمت ات میماند.مقدس به دنبال نور/و چشمی که نیست اما.

 

 

میم, دلت معجزه می خواهد باز.

و اگر تو را نشناسم باید بروم گوشه ای بمیرم برای خودم.

میم تو قدرت اعجاز را دیده ای ,حال آن که معجزه اش برای تو ,برای خودـ خود تو

نبود.و حالا همین, دردـ خواستن این لعنتی را بیشتر میکند.

تداعی آزاد و کوفت هم دیگر به دردت نمیخورد .از زمانش گذشته.

 

میم خواهشم از تو این است وقت هایی که حوصله نداری , فکر نکن چون آن

زمان اگر کسی جلویت را نگیرد نفس کشیدن ها را هم از سر ِفیلم و چاپلوسی

و نمایش بازی کردن میدانی. 

 

+کاش دونه ی برف ات را حذف نکرده بودی دوست من/دوست میم.

   + میم - ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٧