سگی

میترسم ای سایه .

 

 

خوب است.

باران می بارد و فردا جمعه است. 

موسیقی بیکلام گوش میدهد.گاهی باید از کلمه ها در هر ساختاری گریخت.

کاش فقط دور نیفتاده باشد از خودش.میم را میگویم.

باران می بارد .معجزه ی قرن حاضر.اعجاز خداوندی..

میم رها شده.بعد از چند هفته ی شلوغ که همه چیز ِ زندگی اش را داشت

از بین می بُرد.میم حالا رها شده و احساس سبکی دارد.حس ِپرواز شدن.

گمان میکند گاهی آنقدر غرق ایم در خودمان که عاملی بیرونی تنها میتواند

گوشزد کند که حواست باشد چه میکنی.بدان.بفهم.بفهم.بفهم.

و امشب میم مینویسد از لذتی از بی تعلقی.دیگر فرقی ندارد چه میگذرد

چه میشود..تو راه سخت را انتخاب کرده ای میم.قرص آبی را.یادت هست؟

میم یک جای این دنیا تابلوی بزرگی ست که مانع ات میشود.یک جای این

دنیا باید ایستاد میم.توقف کرد.بی حرکت و دستها بالا میم.

این را بدان و بپذیر.

 

 

+کوچک ِعزیزم مادرت امروز برایت شرت عینکی خرید/آن کلاه صورتی

و طوطی رویش/نور کوچولو دلم ضعف میرود برایت/دوست دارم زودتر دکمه ی

زیر لباست را خودم ببندم.دلم ضعف میرود برایت.برای بوی پاک تن ات.

نور کوچک من تو که باشی برای من همه چیز میشوی.تمام دنیا.مرا ببخش

اگر دیگر نمی توانم مثل گذشته باشم.قفل سنگین دهانم را تو باز کن.خاله ای که اگر تو بگویی به من.

 

   + میم ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۸
comment نظرات ()