میم تصمیم گرفته است دیگر سوم شخص نباشد

گرچه سوم شخص بودن را دوست دارد.سوم شخص مفرد.

امروز از پنجره ی ماشین بیرون را نگاه می کرد و پراید سفید

و آدم خسته ی درونش را نگاه می کرد.پسر با موهای بلند مشکی اش

زیادی خسته بود و سرش را تکیه داده بود به صندلی ..ادامه ی مسیر

را هم دنبال کرد میم وقتی که پسر خوابش برده بود و چشمش افتاد به

چهارپایه رنگی روی باربند . . بله اینگونه است زندگی..

جهنم...میم زیادی خسته است و حوصله ندارد به پسر خسته هم فکر کند

حتی..اه اه اه ریدم به این روزهایی که مثل لجن ماسیده اند به روح و روانم

سگ پدر.

   + میم - ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٤