سگی

 

 

نمی توانم از خودم در م. و بنویسم.

دلیل فرار کردنم از آنجا همین بود که نخوانند آنچه را که من هستم.

و بعد نظر بدهند که فلان و بهمان.نوشته هایت سخت است سفت است

اما نمی دانند که من می خواهم خودم را پشت تمامی کلماتم قایم کنم که

نباشم که نبینند این من را این میم را...

م.و بلاگی ست که با وجود خوب بودنش هیچ خوبی ای به زندگی ام وارد نکرد

ولی من فکر می کردم که می کند و این باید عاقبت جایی باشد که در موردش

خوب فکر می کردم. حسودی می کند این میم گاهی به تمام کسانی که

می آیند به م.و و نیستند. به جهنم.گلویش درد می کند اما نمی رود که بخوابد

اول فیس بوک و بعد هم زبان را می خواند و خانم ابراهیمی مهربان را به

خاطر می آورد و بعد دراز می کشد و آرزو می کند که روزهای خوبش کمی

برای رسیدن عجله کنند چون او دارد کم می آورد

   + میم ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٦
comment نظرات ()