سگی

خدای میم زیادی ظالم است.شما را نمی دانم.

میم چه بگوید؟

روز ـ گهی داشته است.او آمد اینجا که فراتر از روزمرگی نوشت

بنویسه.حرفهایی که نمی تواند بزندشان به کسی.

دوست نداشت هیچ وقت که اینقدر سیاه بنویسد اما شد.

دوست نداشت بگوید هر شب که روز گهی داشته اما شد

الان هم دوست ندارد بگوید که امروزش از تمامی روزهایش گه تر

بوده اما باید بگوید..

میم پر است.خیلی ../امروز جیغ نزد/هوار نزد/کون لخت نرفت در خیابان

یا مثلا فحاشی نکرد که خالی شود..تنها گیس هایش را کشید

میم خسته ی واقعی ست/حتی نسی هم نمی فهمد او چه مرگش است

میم را می گویم.

او امروز دلش بدجوری شکست از همه حتی از نسی ..

دل شکستن جمله ی تکراری و اسپم گونه ایست که این دختر های فین فینی

به دوست پسرانشان می گویند اما به جهنم که میم هم از آن استفاده می کند

شاید میم هم یک روزی موهایش را بلوند کرد-۴٠ کیلو ریمل زد به مژه هایش

و لب هایش را اندازه ی باسن خر کرد و عینک آفتابی زد به چشمهایش و

سگ اش را زد زیر بغلش و رفت بیرون دلبری کرد..بله همه چیز ممکن است

خدای ظالم ـ میم.همه چیز..

   + میم ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٦
comment نظرات ()