دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد.

 

میم کلا واکنشش بد است نسبت به اینکه بخواهد از خوردنی ها و غذا حرف بزند

اما بیسکوئت سلامت هل دار را پیشنهاد می کند مخصوصا برای آنانی که شبها

دیر می خوابند.حالا اینها اصلا ربطی نداشت به اینکه امروز میم اینها خانه ی 

خواهرش مهمان بودند و میم که خیلی حوصله ی مهمانی رفتن نداشت اما

رفت و کتابش را با خود برد که آنجا بخواند که نتوانست .ضایع بود تقریبا کاری

که می خواست انجام دهد.

میم باید از خودش بنویسد/از عقده هایش/ترس هایش/شادی هایش/

و خیلی چیزهای دیگر.او باید شاد باشد و فراموش کند مثل 3 ماه پیش

که کرد و موفق بود.

دوست دارد کنجکاوی کند و کشف کند و حدس بزند آدمی را که هنوز ناشناخته

است برای میم و هنوز نیامده است در زندگی اش.باید باشد /یعنی میم

می خواهد که باشد .

لاک قرمز زده است که قشنگ است :‌)

/ 4 نظر / 5 بازدید
ahura

دقیقا کار ضایع و نشدنی ای بود

بانو

چه قشنگ بود این پستت...........:):)

مرد شب

منم چای دو غزال مشکی با طعم تند هل پیشنهاد میکنم واسه شب زنده دار ها...که به قول خودت بعضی وقتا انقدر کیف میده که پدر آدم در میاد!

هارمونی

اشتباه نکنید! حرف زدن راجع به خوردنی‌ها و غذاها هیچ کم از نوشتن درباره‌ی عقده‌ها، عقیده‌ها، ترس‌ها و شادی‌ها نیست!