روز خوب/شب تلخ .

 

 

خانه را مرتب کردند .

فردا زنگ بزند مهد کودک .

برود آرایشگاه.

حسرت بخورد که یک جورهایی  شخصیت های آشنایی با مادر خیلی خوب و

حسرت در بیار! هستند .

زبان بخواند .

فتوشاپ هم .

عکس های نیلا را ادیت کند .

میم به هیچ چیزی امیدوار نیست .

و این خیلی تلخ است .

در حالیکه امروزش خوب بود .

و او میگوید هیچ چیز را بیشتر از تو در این دنیا دوست ندارم .

و میگوید حاضرم سینما را ول کنم و تو را انتخاب کنم .

و میم باز هم امیدوار نیست .

کاش بگذرد میم از جایی که در آن اینهمه نا امیدی پرسه میزند .

/ 0 نظر / 11 بازدید