پستی که هیچ آینده ی نزدیک و دوری ندارد/.

 

 

تا بحال شده کسی پدرش را مثل مادرش دوست داشته باشد؟

البته غیر از مادرم که  میدانم به چه اندازه پدرش را دوست داشته.

راستش میم از دست پدر عصبانی ست و ممکن است در این پست

چیزهایی بنویسد که بعدها از آن پشیمان شود اما اگر هم ننویسد انقدر

با خودش حرف میزند که دیوانه میشود.

پدر من گمان نمیکنم هیچگاه تو را دوست داشته ام ,بیشتر برایت احترام

قائل بوده ام که خودت آن را هم کم کم به دست خودت خرابش کرده ای

که این روزها با خودم بگویم فکر کن که نیست .نبینش .که هر بار می آیی

پشتم را به تو میکنم/سلام نمیکنم/در اتاق را میبندم و تا آنجا که بشود

قطره ی چشمت را نمیریزم .

چون تو خودت خواستی .عقاید احمقانه ات حالم را بد میکند .حیف که

عرضه و پولش را ندارم وگرنه همین امروز بر میگشتم چهارتا بد و بیراه

به تو میگفتم و برای همیشه میرفتم.

میدانم که زورم میرسید .

/ 0 نظر / 9 بازدید