میم دوست دارد در م.و (بلاگ دیگرش) چیزی در مورد موسیقی بنویسد که به آن علاقه دارد.

اما گمان نمی کنم بنویسد هر چند دوست دارد بخوانندش دوستانی که می آیند آنجا.

خب میم دلش قلقلک می آید می دانید میم حس می کند زندگی بدون موسیقی معنای خاصی ندارد.

و حتی هنر .هنر بصری حتی بدون موسیقی آنچنان ارزشمند نیست.

پشت هر کار هنری ـ تجسمی ـ خوبی موسیقی نقش زیاد و بزرگی ایفا می کند

امروز میم حس فوق العاده ای داشت بخاطر بارانی که میبارید.

همه انسانها دم میزنند از اینکه باران دوست دارند اما وقتی میبارد فرار می کنند از آن

ولی امروز کسی کاری از دستش بر نمی آمد .خیس می شدند و زیاد می خندیدند

از قیافه ی مضحک خودشان و بعد هم آن راننده تاکسی که نوار کاست گذاشته بود

و صدای موزیک زیبایش را زیاد کرده بود..

خولیو گذاشته بود.خولیو با صدای باران میدانید چه حالی می دهد.؟

راستی راننده شبیه مردهای ایرانی ـ مقیم ایتالیا یا کانادا بود و من را زیاد

یاد ـ آقا صفاری مهربان انداخت.

میم از مردهای مُسنی که سبیل خاکستری دارند و بوی عطرشان خاص است خوشش می آید.

/ 1 نظر / 3 بازدید
بانو

بانو مجبور شد چند باری ctrl و + رو بزنه تا بتونه متن میم رو بخونه [نیشخند] کوچیک نوشتن یه وقتایی به منم خیلی حال میداد.. خب من نمی دونم خولیو کیه، یه خولیو برام بفرست بگوشمش... ببینم منم دوستش می دارم؟ امروز داشت منو باد می برد، بی بانو می شدی :D مردهای مسن... نه ؛ بانو فعلا فقط از مردهای جوان خوشش می آید:D و البته: موسیقی رو که عشقست...