نطفه ی طوفان در سرم .

 

مشغول است این ذهن لعنتی.

بعد با خودت میگویی این تپش قلب کوفتی از کجا آمده است میم

شاید اگر دکتر ارفع بود با آن لباس زرد رنگش و خنده های عمیقش

میگفت گور بابای همه چیز میم . و میم هم میگفت خیلی چیزها غم انگیز

است و او هم میگفت یا علی و چهارتا قرص دیگر هم مینوشت .

دکتر ها هم میترسند .از گه از کثافت از آشغال از گه زیادی /.دکترها هم از

خیلی چیزها میترسند .

حس میکنم نسبت به سالهای پیش اوضاع و احوالم نه تنها خوب نشده که

آنقدر وخیم  است که میتوانم یک عامه پسندخلق کنم .یک گنجشک قرمز

که در نهایت می آید و دهانش را باز میکند .

 

/ 1 نظر / 41 بازدید
tala

روزها بهتر میشن ..مواظب میم باش