میم که میگوید:سرگرم باش رفیق.

میم روی تخت نسی نشسته است و او اتاقش را مرتب میکند و

خب نه میم آنجا اضافه نیست .

مادر خانه نیست و میم رید و یک غذا درست کرد ..

و باید بگوید از امروزش که علاف شد و رفت فردوسی و بی نتیجه برگشت

خانه.اعصابش عنی می شود اینجور مواقع.

یک فکرهایی دارد /یک فکرهای بد مثلا/.نمیداند.

میم بهتر نیست کمی هم اعتماد به نفس داشته باشی؟

و میم جواب میدهد:ببند.

و من دهانم را میبندم.چه می داند.

یک کمی دارد میترسد چرا؟ و چرا دارد الان خودش را می پیچاند با این

جور نوشتنش؟ و میم که می گوید:تو خدای ِ سانسور کردن خودت هستی

لعنتی و من که میبندم دهانم را دوباره.

/ 5 نظر / 4 بازدید
تاریکیهایم

آخرش ما میم رو از قید و بند هاش رها میکنیم . مطمئن باش

روناک

لزومی نداره میم اینجا هم خودشو سانسور کنه،راحت باشه، هر چی دلش خواس بگه،هیچی تو دلش نمونه به کسی مربوط نیس :)

گاندلف

پس تو کار دولاره این میم شما... گفتم ها... اتفاقا من هم میخوام برم فردوسی منتها فقط 3شنبه ها و 5شنبه ها میتونم برم که انقد پرت و پلام نمیرم... تنبلی شاید... نمیدونم... بنظر میاد شما و میمم خیلی هم با هم خوب نیستید... یکم مهربون تر باشید بلکه بتونیم گولتون بزنیم... اینجوری هی دعوا میکنید آدم نمیفهمه کیو بگیره کیو بزنه... والا...[نیشخند]مرسی که آدرستونو هم گذاشتید...

گاندلف

آخی... شما ما رو سانسور نمیکنی... راستش فکر هم نمیکنم خودتون خودتونو سانسور میکنید بیشتر بنظر میاد حیا دارید... خیلی هم بد نیست... قرار نیست هر چی تو مخیلتون میادو مث بعضی ها کامل بنویسید... بعضی ها دوس دارن روابط جنسیشونو با جزئیات تعریف کنن... نمیدونم شاید فک میکنن باید بکنن ولی حتما دلیلی واسه کارشون دارن... میم هم اگر دلیلی داره تو چارچوب دلیلیش بنویسه...

حانی

LOVE YOURSELF FIRST اگه خودت نخوای حس خوبی داشته باشی کسی نمی تونه این حس رو بهت بده و همش فکر می کنی ریده شده به اعصابت! take it easy[قلب] [گل]