دستت به من نزن از دستت عاجزم..مانده ست همه ی کارهای زشتت تو حافظه ام

 

میم دوست ندارد سوم شخص بنویسد.

احساس تقلید می کند بدبخت. عوضش دوست دارد

اول شخص جمع بنویسد.یعنی خودش که من باشم و

میم که بازهم جزیی از من باشد.

مهم نیست که البته هم هست .

فردا که بیاید نسی میرود.میرود سمنان کوفتی.

دوست نداریم ما.اما او میرود هربار.

خیلی چیزهای زیادی هست که دوست داریم ما

مثلا دوست داریم عکاسی امسال قبول شویم.

و یک سال دیگرمان به فاک نرود و نشینیم توی خانه هی.

تصمیم گرفتیم که اگر امسال قبول نشدیم عکاسی را

دیگر درس نخوانیم.چون نه جانش را داریم و نه ماتحتش را.

بله دیگر.

/ 1 نظر / 18 بازدید
بانو

چه تلخ و تُرَش... ایشالا قبول میشی حالا.. جز جز نداره که .. قبول نشدی هم نشدی... بــهـَل که تا بشود این دوست..هر آنچه قصد شدن دارد...